تبليغاتX
سینوی برابر اصل
..........


از اينكه ميبينم هوشياری خوشحالم/

اين گریز بزرگيه

از زندگی ای كه می خواهد تو رو آلوده كند

و 

دروغي كه تو رو مي خواد بفروشه/

یادمه یه زمانی تاریکی رو روشن می کردی

و این کارو همراه جرقه های خاموش نشدنیت انجام می دادی

این همیشه آتیشم می زنه/

به دنبال دليل اين بودي كه چرا؟

يك نگاهي به خودت بنداز

تو كلا هميني و بس

تنها كاری رو كه مي تونی داری انجام ميدی

دنیای خیالی تو جای بس ترسناکی برای گیر افتادنه/

اشك بريز مثل احساسی که از وجودت به آهستگی

ناپديد می شه

پشت شجاعترین صورتکت مخفی شو

فقط برای اینکه احساس خطر کنی

بعضی وقتها خیلی عجیب می شی

حتی خودت رو هم به هیجان در می آری

دنيای رويايی تو جای خيلی ترسناكيه

در آينده با تمام وجودت به چنگش مياری/

این لالایی منه

قبول دارم که عقلم رو از دست دادم



* اوضاع کلاً اوکیه، کسی استامینوفن کدئین تجویز نکنه!

* آهنگ The Only Exception از گروه Paramore با صدای زیبای Hayley Williams بدجوری خاطره انگیزه


+ نوشته شده در  ساعت 10:27  توسط سینا سینوی  | 


David Hume در کتاب Of The Standard Of Taste And Tragedy درباره ی تراژدی اینطور می گه :
((دشوار بتوان لذت تماشاگران را از دیدن تراژدی موفقی که بیانگر غم، هراس، تشویش و دیگر انفعالات فی نفسه ناخوشایند و اضطراب آور است تبیین کرد.آنان هر چقدر که بیشتر متاثر شوند، لذت بیشتری از نمایش می برند و همین که جریان انفعالات اضطراب آور قطع می شود، اثر هم به اتمام می رسد.))

     از نظر David Hume در تراژدی ما با نوعی دروغ مواجه هستیم که آگاهی ما از همین مساله سبب تخفیف و کاهش درد و تبدیل آن به لذت می شود. علاوه بر دروغ و کذب بیان بفصیحی که تصاویر هولناک را بازنمایی می کند افسون خیال و این که تراژدی نوعی تلقی فی نفسه مطلوب است ؛ سبب تبدیل جریان درد و رنج به لذت می شود .

     این قظیه دو حالت داره:
الف- اینکه آقای Hume خیلی باحاله و درست می گن. اما یه مشکلی به وجود می آد. اینکه بیننده ی یه اثر تراژدیک. مثل تعدادی از فیلم های Michael haneke فیلمساز بزرگ آلمانی با اینکه بیننده کاملا از فیلم بودن قضیه با خبره اما، هر چقدر که داستان فیلم بیشتر جلو می ره و غم، هراس، تشویش و دیگر انفعالات فی نفسه ناخوشایند و اضطراب آور فیلم بیشتر می شه. بیننده لذت کمتری از فیلم میبره (البته مخاطب استثناء هم وجود داره که مطمئنن طرف بحث آقای Hume نیست) و نه تنها این درد و رنج موجود در فیلم تبدیل به لذت نمی شه. بلکه بعد از اتمام اثر جریان انفعالات اضطراب آور قطع نمی شود و ممکنه ساعت ها و روزها ذهن مخاطب رو علاوه بر درگیر کردن، آزار نیز بده.

Michael Haneke در پشت صحنه ی فیلم Caché

     برای نمونه، در فیلم Dancer In The Dark اثر تراژدیک کارگردان صاحب سبک دانمارکی تبار Lars Von Trier هر چه قدر از زمان آغازین فیلم دور می شویم نه تنها بر غم و اندوه موجود در فیلم افزوده می شود. بلکه فشار این غم و اندوه را به وضوح در بیننده می بینیم و در پایان فیلم نه تنها جریان انفعالات اضطراب آور قطع نمی شود. بلکه بیننده ی فیلم می ماند و کوهی از اندوهی به وسعت اقیانوس که بر خلاف ادعای آقای David Hume کاملا حقیقی، ملموس و مستند است.

Catherine Deneuve  و  Björk  در قسمتی از فیلم  Dancer In The Dark

     شاید تنها دو دسته از این گونه اثار می توتنند لذت ببرند. 1-منتقدان عرصه سینما که از لحاظ تکنیکی، فرمیک و تصلط کارگردان صاحب اثر از فیلم لذت می برند. 2- مخاطب استثناء...

ب- اینکه آقای نگارنده ی متن خیلی باحال تره و نظر David Hume رد می کنند (البته نه مطلقا) و اضافه می کنند که آقای Hume مثل خیلی از فیلسوف های زمان خودش، زیاد حرف میزده و فکر می کرده عقل کله. اما باز هم مشکل پیش میاد. اونم اینه که تکلیف آثار تراژدیکی که پایان نسبتا ارامش بخش دارن و ازقضا نقطه ی  اوج این چنین آثاری است، چیست؟ پس گریستنی که سبب تخلیه و تسکن قلب و روح بیننده می شود چه؟
     به طور مثال در فیلم Lucía y el se...o اثر تحسین برانگیز Julio Medem کارگردان مستقل اسپانیایی. با تراژدی مورد بحث آقای فیلسوف همراه هستیم. هرچه از ابتدای فیلم فاصله بیشتری می گیریم بر حجم اتفاقات و انفعالات اضطراب آور فیلم افزوده می شود. اما پایان نسبتا ارامش بخش فیلم مسکنی قوی برای دل های آزرده خاطر شاهدان و بینندگان اثر است و همین مساله سبب تخفیف، کاهش درد و تبدیل آن به لذت می باشد.
Paz Vega و  Najwa Nimri در فیلم Lucía y el se...o
     خب میشه یه نتیجه گیری کرد. وقتی اثر  خیالی، ساختگی و غیر مستند و به نوعی دروغ باشد. نظریه ی آقای Hume کاملا قابل بحث و اثباته.( این گونه اثار فوق العاده پربیننده و مخاطب پزیرند) اما زمانی که اثر ملموس، باورپذیر و نسبتا مستند شود و همچنین شجاعت کارگردان در بیان حقیقت را در بر داشته باشد. نوشته های David Hume به درد کنار کوزه می خوره. البته با نهایت تاسف و تاثر باید بگم باز هم یه مشکل پیش میاد که برای توضیحش باید دوباره شاهد مثالی از سینما بیارم:
آقای Charlie Kaufman نابغه ی نوضهور سینما و ادبیات در فیلم Synecdoche, New York پرده از حقایقی بر میداره که باعث می شه بیننده ی فیلمش نه تنها هنگام دیدن اثر بلکه بعد از پایان اون آروم و قرار نداشته باشه. جالب اینجاست که بیننده کاملا از ساختگی و خیالی بودن اثر آگاهی داره. اما کارگردان اونقدر ماهرانه و هارمونیک اجزاء فیلم رو باهم هماهنگ کرده که تماشاچیه اثر بیشتر از اونی که به ساختگی بودن داستان دقت کنه به حقیقت نهفته و پنهان اثر پی میبره.

Charlie Kaufman و Philip Seymour Hoffman  در پشت صحنه ی فیلم Synecdoche, New York

     تنها حرفی که میشه برای پایان دادن به این بحث(بی پایان) گفت. اینه که بگیم. زمان اشخاصی امثال David Hume سراومده و عصر تئوری های کلان پایان پیدا کرده و بهتر با این واقعیت کنار بیایم که این تئوری ها فقط به درد سیاه کردن ورق های کتاب های کلفت می خورن و صرفا می شه باهاشون دهن یه سری ادم مثلا جویای علم رو پرکرد.(هرچند این حرف نگارنده خودش یک تئوریه کلانه). به جای هدر دادن عمرمون با این تئوری های کذایی بهتره خودمون رو برای مواجه و رویارویی با جریان های نو آماده کنیم. و خودمون رو باهاشون همراه کنیم.              

      در آخر باید اضافه کنم که زمان نوشته شدن کتاب مورد بحث قرن هیجدهم بوده و هنوز اثری از اثرات سینما نبوده(به نظرم اگر آقای Hume در زمان حال هم بود، می نشست فیلم های هالیوودی نگاه می کرد و باز هم همین نظریات رو تحویل ما می داد) و این داستان برای تئاتر، ادبیات، شعر و دیگر هنرها یی که تراژدی در آن ها جریان داشته بوده. اما احتمالا بشه شاهد مثال هایی از تئاتر، ادبیات، شعر و حتی موسیقی برای رد  یا اثبات این نظریه آورد(که در سواد نگارنده نیست. احتمالا متخصصین فن بتونن در قسمت نظرات، نگارنده رو راهنمایی کنند) هرچند نگارنده به هیچ قصد اثبات ویا رد هیچ جریانی را ندارند وصرفا جریان مورد توجه خود را توصیف می کند.



* David Hume فیلسوف(شک گرا)، مورخ و اقتصاددان اسکاتلندی که به جهت طبابت تجربی حکیمانه هم شهرت داشته.

* Vehut (متخصص فن تئاتر و موسیقی) یه سر بیا و راهنمایی های لازم رو مبذول بفرما.

* آهنگ If You Would Come Back Home آهنگ نازیه. William Fitzsimmons اجب نوازنده ی نازنینیه. 


+ نوشته شده در  ساعت 14:48  توسط سینا سینوی  | 

 

از همون اول که این وبلاگ رو راه انداختم تصمیم این بود که پر باشه از معرفی فیلم؛ نه فیلم هایی که نیاز به شناخته شدن ندارند؛ بلکه آثار کارگردانان گمنامی که نادیده گرفته می شوند و بار سنگین سینمای مستقل را به سختی به دوش می کشند(مدتی می شه که سبک تر شده). به هر حال این امر محقق نشد

تا:

    داشتم توی سایت جشنواره Fort Collins TriMedia که یه جشنواره ی فوق گمنامٍه (از کشف های خودم) می چرخیدم. سری به قسمت جوایز سال ۲۰۱۰ زدم( یکی از کارهایی که معمولا برای یافتن فیلم های جدید می کنم). صفحه رو بالا پایین کردم. اسم یکی از فیلم ها آشنا می زد آخه توی عنوان فیلم کلمه تهران بدجوری تابلو بود. در نهایت ناباوری دیدم جایزه هیئت داوران رو بهش دادن. اسم کارگردانش آشنا تر بود. گراناز موسوی یکی از شاعرای زنی که یه زمانی با خوندن بعضی شعراش توی مجله ی آدینه حال کرده بودم. و اینکه تو عالم سینما هم دستی داشت و هر از چند گاهی فیلم کوتاه می ساخت و در فیلم به یاد ماندنی لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند دستیار تدوین بود. اینها جریاناتی بودند که من از او می دانستم. اضافه کنم: زمانی در مجله ی آدینه نقدی مفصل به قلم م. آزاد شاعر و منتقد برجسته کشور در مورد اشعار گراناز چاپ شد. آنجا بود که متوجه کشف استعدادی بزرگ در هنر شدم و همیشه منتظر حرکتی از جانب او بودم.

تهران من، حراج

    تهران من، حراج  عنوان فیلمی بود که یافته بودم(هرچند روز بعد فهمیدم که رسوای خیابان های تهران شده) شاید در حال حاضر تنها چیزی که باعث خوشبختی قلبی من می شه کشف و دیدن فیلمی جدید در عالم سینما باشه. تهران من، حراج فیلم خوبیه و ارزش چندبار دیدن رو داره. قصد من اینجا برسی, تحلیل و نقد فیلم نیست. باز هم تکرار می کنم اینجا صرفا معرفی گاه فیلم های مستقل سینماست. هنوز برای صحبت درباره ی این فیلم زوده. خیلی زوده. هر چی می خوام بگم دهنم بسته باقی می  مونه. برای افرادی شبیه من که به دنبال شاهکار هنری نمی گردند و مدتهاست که تئوری های کلان ادبی و هنری رو سه طلاقه کردند؛ این یه اثر محکم و لذت بخشه. یه اثر هارمونیک و مستند که به جز قسمت های فوق العاده کمش بقیه قسمت هاش فوق العاده هماهنگن و توی ذوق نمی زنن. کارگردانی قابل قبوله. فیلم برداری هم همینطور. بازیگری هم مثل بقیه اجزای تشکیل دهندش عالیه. بازی های فیلم اونقدر قوی و گیرا هستن که نگارنده ی این متن هم با همه ی اعتقادش به عدم همزادپنداری، همزاده خودش رو در این فیلم جستجو می کنه. حال و هوای فیلم اونقدر گیرا و مغناطیسی است که بیننده رو به راحتی رها نمی کنه. درام درگیر کننده ی فیلم اجازه تنفس را از شما می گیره. در فیلم خبری از فاصله گذاری نیست و بیننده باید برای کنترل قلیان احساساتش، خودش دست به کاری بزنه.

مرضیه وفامهر / آشا مهرابی

    اثر به هیچ وجه مانند همتایان و هم رسته های خودش دست به سیاه نمایی نمی زنه؛ بلکه تمام وقایع را کاملا مستندگونه جلوی چشمان تماشاچی آرایش می کنه. فیلم به سبک آثار مدرن مستقل روز جهان گرفتار موعظه نمی شود و به هیچ وجه برای بینندگانش، بد و خوب را ترسیم نمی کند. همچنین خالق اثر به هیچ عنوان به دنبال خط دهی و اعمال نظرش به مخاطب نیست تا جایی که حتی از قهرمان خاکستری داستانش، دفاع هم نمی کند. هر چند باید پذیرفت که نویسنده ی فیلم نامه مشکلات روز اجتماعی جامعه اش را به شدت شخصی می کنه(شاید ضعف باشد). پرده ی سینما جای منبر رفتن نیست و خیلی وقته دیگه جایی برای کارگردانان موعظه گر یا کسانی که بخوان تو سینما حرف بزنن نیست. خالقان آثار جدید هنری نگاهی پدیدار شناسانه نسبت به مشکلات و امور جامعه ی خود دارند و به هیچ وجه پرحرفی نمی کنند. باید قبول کرد آثار مدرن روز سینما دیگر نمی توانند در برگیرنده ی تمام جریانات جامعه ی خود باشند و یا طیف های گوناگون جامعه را برسی کنند. بلکه صرفا برشی کوتاه از گوشه ی کوچکی از جامعه یا یک واقعه ی اجتماعی می باشند. به هر حال این اثر خوب سینمایی شمع های امیدی رو که توسط کارگردانان جدید سینمای مستقل ایران در دل نگارنده متن روشن شده است، نورانی تر می کند.

امیر چگینی / مرضیه وفامهر

    دوباره درباره ی این گونه آثار خواهم نوشت. خصوصاً آثار موج جدید هنرمندان ایران.

 


  *هدیه های خوبی دریافت کردم. هم از جانب سینما که عاشقانه در کنارش زندگی می کنم. هم ازاطرافیان نزدیکی. که مرا تحمل می کنند و سعی می کنند محیط آرامش بخشی را برایم فراهم کنند.

  *یاد می کنم از مرضیه وفامهر بازیگر نقش اول فیلم تهران من، حراج. که قسمت اعظم درام فیلم مدیون نقش افرینی اوست.

 

+ نوشته شده در  ساعت 7:14  توسط سینا سینوی  | 

 

 

 

اکسل: چرا باید تفاوت یک سیب و یک دوچرخه رو بهم بگن؟

          اگه دوچرخه رو گاز بزنم و سوار یه سیب بشم، معلومه که تفاوت این دو رو می دونم!

 


*قسمتی از نریشن اکسل در فیلم رویای ارریزونا به کارگردانی امیر کاستاریکا

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:27  توسط سینا سینوی  | 


 

مدتها بعد فهمیدم شکوفه های هلو یعنی چی،

شکوفه های هلو اسم یه زن بود!



*قسمتی از نریشن فنگ در فیلم خاکستر زمان، ساخته ی استاد عاشقانه ساز سینما وونگ کار وای .

   این آهنگ Absurd از گروه Archive آدم رو یاد یه چیز هایی میندازه .

+ نوشته شده در  ساعت 5:3  توسط سینا سینوی  | 

 

 

وقتی کارا خوب پیش نمیره، بهتره یه جشن بگیریم!


*قسمتی از سخن گوهربهای گارفیلد در فیلم گارفیلد به کارگردانی  پیتر هویت

*عنوان پست برگرفته از فیلمی به همین نام ساخته ی ریچارد بروک می باشد

+ نوشته شده در  ساعت 2:27  توسط سینا سینوی  | 

 

باتعریف متغیر X در برنامه روبه رو چه فضایی اشغال می شود؟ 

type

list1=array[1..5] of integer;a

list1=array [1..5] of char;a

rectype=record

a,b:real; c,d:string[10];a

f:array[1..10] of boolean;a

g:list1; end;a

   var x:rectype;a

*کاراکتر a را از اخر دستورات حذف کنید.

الف. 43                       ب. 53                         ج. 54                         د.64


مهم نیست.

آهنگ RightWhereItBelongs از Nail Inch Nails یک مسکن قوی برای کسی که بدنبال مسکن نیست

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:10  توسط سینا سینوی  | 




سفیدِ برفی


داره میاد رو سنت
داری پیر می شی
می تونی بفهمی؟

خنده از لبات محو شده
پاهات همش میخارن
و
هی اینور اونور می پری، با تو ام!
می تونی بفهمی؟

تویی که از خودت دوری...
با توام، دنبال چیزی می گردی؟
لمسم می کنی؟

گوشت رو به دیوار چسبوندی
با توام، منتظری صدات کنن؟
لمسم می کنی؟

همونطور که دیدی اون دیوار خیلی بلند بود.
مهم نیست چقدر تلاش کرد،
نتونست اون رو بشکنه و از اونجا خلاص شه
و
کرم ها تا مغزاستخوانش رو خوردن

با توام،  تویی که اون بیرون کنار جاده وایسادی
و
همش کارهایی که بهت می گن  انجام می دی
کمکم می کنی؟

با توام، تویی که اون طرف دیواری
و
سرت رو با دیوار میشکنی
کمکم می کنی؟

اونا می خوان امید و آرزوهاشون رو خفه کنن
 بهشون کمک نکن

هی تو، بهم نگو دیگه امیدی نیست
می شه این سنگ رو با هم حمل کنیم.
کنارهم مقاومت می کنیم، بدون هم بازنده ایم!

1388/11/5
+ نوشته شده در  ساعت 4:11  توسط سینا سینوی  | 

 

 

 

 

 

 

 

حال خوبی دارم...

گویا آرامش نسبی حکم فرماست!


آهنگ زیبای Stairway To Heaven از Led Zeppelin همراه خوبیست در این ساعت ها

روزی پلکانی به آسمان خواهم...........................................................................

+ نوشته شده در  ساعت 4:42  توسط سینا سینوی  | 

 

 

وانت

امشب روح تو خواب است ، اما روزی درد واقعی را احساس می کنی ،
بعد از آن، شاید من را از دید خودم خواهی دید ،
سربه سر شکننده در طوفان احساسات

بارهای بیشماری که به تو اعتماد کردم ،
به تو اجازه دادم پشت در ،
دانستن... اشتیاق داشتن...

می دانید، باید فرارمی کردم... اما من مانده ام
شاید من همیشه می دانستم ،
رویاهای شکننده ام برای تو خراب می باشد.

امروز خود را معرفی کرد ،
در احساسات خودم،
در عذاب سکوت ، پس از این همه سال ،
بعد از آن با من به گفت و گو نشست... بعد از این همه سال

شاید من همیشه میدانستم...

 


وانت سفید دوگانه سوز، شاید جای بهتری باشد برای سرودن!

+ نوشته شده در  ساعت 4:2  توسط سینا سینوی 

 

برای یه روانیه موسیقی ! هیچ مسکنی مثل کشف یک گروه جدید یا موسیقیدانه نوظهور آرامش دهنده نیست(البته اگر آرامشی در کار باشه!)

طبق معمول اوقات فراغت: مشغول گشت زدن در سایت های مثلا هنری بودم که دوباره به واسطه ی پیدا کردن آهنگ های گروه kahtmayan که الحق آهنگ The Last Station  و  یک دقیقه ی پایانی تراک Degeneration موی آدم رو سیخ میکنه، پایم به سایت  Last.Fm  باز شد. سرخوش از گوش دادن آهنگ های اون بودم که، کلیکی بر روی تگ Persian Metal زدم که توجهم را جلب کرده بود!(همراه با پوزخند : نه بابایی گفتم...)

بعضی وقت ها از خودم می پرسم(اگرم نپرسم دیگران حتما می پرسند) که چرا بیشتر کارهای غربی گوش می دم(منظور از بیشتر 110% می باشد)و به کارهای وطنی توجهی نمی کنم. خب مریض که نیستم اگر موسیقیدان خوب، گروه خوب، یا حتی یه تراک خوب پیدا بشه گوش می دم... سرطان نیست که خوب می...........

این شاخه ی پرشین متال باز شد یه نگاهی بهش انداختم! قیافه ها و کاورهای جورواجور که بوی ادا می دادن از جلوی چشام قدم زنان در حال عبور بودن اما! یکیشون ایستاده بود و با فروتنی خاصی منو نگاه می کرد! زیرش نوشته بود فرزاد گلپایگانی. روی لینکش کلیک کردم ... صفحه باز شد... نوشته بود که این آقای خوش تیپ همراه گروه مـحترمشون موزیک متن بازی یه  شمشیر نادر رو زدن. روی آهنگ کلیک کردم. تا اومدم خودم رو واسه ی عوض کردن تراک آماده کنم ... دیدم نـــه! یه آهنگ کار درسته .. اونم از یه گروه ایرانیه ساکن ایران! راغب شدم تا بقیه ی کار هاشون رو گوش بدم! سایتشون رو پیدا کردم. با تعجب فهمیدم این آقای گلپایگانی نقاش و گرافیست می باشند! (که نمایشگاه اثارش در حال اجرا می باشد)

سال ۸۰ بود که گفتن یه گروه راک زیرزمینی که آلبوم هاش مجوز نگرفته یه کنسرت خصوصی گذاشته، اونم توی کلیسای ارتودوکس های تهران. ما هم که دربه دره راک اند رول بودیم با التماس و واسطه ی یکی از دوستان رفتیم... با یه گروه تمام عیار مواجه شدیم که اشعار حافظ رو روی آهنگ Soft Rockخودشون می خوندن! خیلی معرکه بود. گروه اوهام نتونست توی ایران اجرای زنده رسمی داشته باشه. وزارت ارشاد در اون زمان موسیقی اون ها رو اثری غربی و فاقد استانداردهای قانونی می دونست. پنج سال بعد بود که فهمیدم کلا از ایران خارج شدن تا بتونن به فعالیت هنری شون ادامه بدن!

برای آدمی مثل من که مقوله ی ... کلا معنا و مفهومی نداره! دیدن پیشرفت هنرمندای هموطنش خالی از لطف نیست! ظهور سینما گران خوش آتیه و آینده دار! موسیقیدان هایی که با کمترین امکانات و فشارهای تحمیلی بسیار، قطعات شگفت انگیزی را خلق می کنند! صحبت از تکنولوژی در این سرزمین.. مقادیری کمیک به نظر می رسد! اما جوان هایی با دم دستی ترین تجهیزات و منابع مالی بدون پول، گروه CG دارند و پشت سر هم Video Game می سازند... و!

هنوز توی توهم ایرانی بودن آهنگی که داشتم گوش می دادم بودم که یه آهنگ به شکل تصادفی از تو سایتش دانلود کردم.....! چند ثانیه ای از آهنگ گذشت که حس کردم دیگه ماله خودم نیستم. به خودم اومدم دیدم مثل آدم هایی شدم که توی اجرای سال ۹۱ * Metallica در محوطه ی فرودگاه Tushino مسکو دیوانه وار ... .


MetallicA - Enter Sandman Monsters Of Rock 1991 Mo… - MyVideo

اشتباه نمی کردم؟ باز هم نگاه کردم نوشته بود : فرزاد گلپایگانی همراه با گروهش این آهنگ معرکه رو زده بود! هیجان وصف ناشدنی! یه ماراتن با شکوه ! یه متال تمام عیار همراه با سازهای اصیل ایرانی! یه گروه Progressive Metal ایرانی... باورش سخته!

Iranian Fusion Metal Improvisation

 آقای غرب زده ی از خود بیگانه ی فرهنگی، مریضی اینقدر Metallica , Guns n'Roses , Pink Floyd و آهنگ های راک اند رول گوش میدی... . اینها کلماتی هستند که از دهان دوستان شفیق و عزیزمان با سرعت تمام به سوی من شلیک میشوند! و بنده هر بار با سپر غلط کردم، دیگه گوش نمیدم و بار آخرمه از خودم دفاع می کنم!

هنوز در حال... هستم بلاخره بعد از هفده دقیقه ماراتن نفس گیر آهنگ تمام می شود! خسته و درب و داغون روی قالی ی کف اتاق ولو می شوم!  با خودم فکر می کنم : همیشه شکایت از محدودیت ها و... را با دوستانم مطرح می کنم اما این آقایون توی یه استودیوی مثلا مجهز همچین آهنگی رو میسازند که از نمونه های اونور آبیش هیچی کم نداره! هر کاری می کنم نمیتونم راجع به استثنایی بودن آهنگ بنویسم خودتون گوش کنید ... انصافا حرف نداره!

لینک ذخیره ی آهنگ   ایــنـجـا

لینک رادیویی  آهنگ    ایــنـجـا


تقریبا در اواسط آهنگ یه غافلگیری منحصربه فرد انتظار شما رو می کشه! زود در موردش قضاوت نکنید و فقط چند ثانیه صبر کنید... همه چیز خودبه خود درست می شه!

*این کنسرت مربوط می شه به گردهمایی غول های متال آن سال ها در Monsters of Rock که سال 91 در مسکو برگزار شد و از لحاظ جمعیت شرکت کننده با رقمی بالغ بر یک و نیم میلیون نفر، در تاریخ منحصر به فرد می باشد.

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:44  توسط سینا سینوی 

 

مسيح زرد اثر پل گوگن


             از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی                      بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن 
           ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده                       بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
              بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد                       ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
      دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد                       پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟*


*شاهکار مولانا

نقاشی مسیح زرد اثر پل گوگن

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:57  توسط سینا سینوی  | 

 

 

پولدار

مجید: این ساختمونه چی بود!؟

سینا: سینما آزادی.....

مجید: جداً !

         بریم فیلم دو خواهر رو ببینیم

سینا: نه... بریم بی پولی ببینیم بهتره...!

مجید: نه بابا ! پول نداریم بریم بی پولی ببینیم

سینا: آره....!*


*قسمتی از گفتگوی مجید و سینا سینوی بر روی موتور تریل!

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:55  توسط سینا سینوی  | 


نویی: می خوام برم پیش گیلفی

ایریس: گیلفی؟

نویی: اون یه فالگیره، مادربزرگم می گه اون می تونه آیندت رو بهت نشون بده

ایریس: همه فالگیرهای دنیا یه چیز رو می گن

نویی: مثلا چی؟

ایریس: اینکه ثروتمند می شی، به یه جای عجیب می ری

          ازدواج با کسی که دوستش داری و هرچی که آدم ها دوست دارن بشنوند

نویی: به نظر من این خیلی واقعیه

         اون که می تونه خبر خوشی رو بده خود تویی، ما با هم برنامه داریم که به یه جای عجیب بریم.

         فقط یه  کم پول لازمه

ایریس: این یه رویائه *



جدا! من که اینطور فکر ... .


*قسمتی از مکالمه تلفنی نویی و ایریس در فیلم نویی  ساخته ی داگور کاری  فیلمساز ایسلندی

+ نوشته شده در  ساعت 0:50  توسط سینا سینوی  | 



آخیش، حرف دلم را، بلاخره، تمام و کمال زدم *


*(رومن گاری در نامه ی پیش از خودکشی)


بلاخره این نوازش ها، محراب مرا از جا خواهند کند! *


*(سینا سینوی در نوشته ای قبل از خریدن گوشی جدید)


+ نوشته شده در  ساعت 13:49  توسط سینا سینوی  | 




آن‌چه شما نفهمیدید و من تصمیم دارم بگویم، این است که دوست‌تان دارم، ولی می‌دانم که برای نزدیک‌بودن به شما، لازم است بمیرم.



از نامه‌یِ سیسیلیا به ژولین در فیلم اتاقِ سبز

*همسان سازی از پست نسیم (همیشه زیبا بمانی) [Dedicated To Nasim]

این پست به تنهایی یک سایکودرامای کامله!

+ نوشته شده در  ساعت 23:44  توسط سینا سینوی  | 

 

~قسمت اول

بعد از مدت ها گریه می کنم. اما این ربطی به, به دیوار رفتنم ندارد.

وقتی آنقدر گریه بی صدا میکنم که به سرفه می افتم!

وقتی آنقدر گریه می کنم که سرم درد می گیرد!

وقتی آنقدر گریه میکنم که تمام صورتم خیس میشود!

 

~قسمت دوم

باید قبول کرد... .

چه روز باشد, چه شب !

چه خارجی, چه داخلی  !

چه در بهشت زهرا, چه ساختمان شماره2 خانه سینما !

به هر حال سیف الـ... داد رفته است .

داد از غم بی دادی

~قسمت سوم

وقتی اسم کارگردان بر روی صفحه ی تلویزیون نقش میبندد (اخراج: سیف الـ... داد)

گریه ام شدید تر می شود! دیگر این چشم ها نای خواب ندارند و این اشک ها همچنان ادامه دارد...

و

بلاخره, روزی هم دریا می میرد.


قرار بود پست بعدی حال و هوایی خنک و ملایم داشته باشد! اما وقایع ناگواری که رخ می دهند, نفس آدم را می گیرند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:54  توسط سینا سینوی  | 

 

Disappear


از آنها فقط نام و ياد و خاطره‌اي براي بازماندگانشان باقي مانده است، نه جسدي و نه... .

(به مناسبت روز تشییع... )

+ نوشته شده در  ساعت 9:28  توسط سینا سینوی  | 

 

 

سوفی : از چه چیزی بیشتر می ترسی ؟

   جانی : از بدنم!

              چون پیچیده ترین ارگانیسم رو داره. ولی هیچ صدایی ازش در نمی آد.

              نمیدونم چه توطئه ای داره علیه من می کنه؟ *

 


* قسمتی از گفت و گوی سوفی و جانی در فیلم عریــان

+ نوشته شده در  ساعت 23:56  توسط سینا سینوی  | 

Punch

+ نوشته شده در  ساعت 0:55  توسط سینا سینوی 

 

    POWERED BY   
  RSS     BLOGFA.COM