|
..........
|
برای یه روانیه موسیقی ! هیچ مسکنی مثل کشف یک گروه جدید یا موسیقیدانه نوظهور آرامش دهنده نیست(البته اگر آرامشی در کار باشه!)
طبق معمول اوقات فراغت: مشغول گشت زدن در سایت های مثلا هنری بودم که دوباره به واسطه ی پیدا کردن آهنگ های گروه kahtmayan که الحق آهنگ The Last Station و یک دقیقه ی پایانی تراک Degeneration موی آدم رو سیخ میکنه، پایم به سایت Last.Fm باز شد. سرخوش از گوش دادن آهنگ های اون بودم که، کلیکی بر روی تگ Persian Metal زدم که توجهم را جلب کرده بود!(همراه با پوزخند : نه بابایی گفتم...)
بعضی وقت ها از خودم می پرسم(اگرم نپرسم دیگران حتما می پرسند) که چرا بیشتر کارهای غربی گوش می دم(منظور از بیشتر 110% می باشد)و به کارهای وطنی توجهی نمی کنم. خب مریض که نیستم اگر موسیقیدان خوب، گروه خوب، یا حتی یه تراک خوب پیدا بشه گوش می دم... سرطان نیست که خوب می...........
این شاخه ی پرشین متال باز شد یه نگاهی بهش انداختم! قیافه ها و کاورهای جورواجور که بوی ادا می دادن از جلوی چشام قدم زنان در حال عبور بودن اما! یکیشون ایستاده بود و با فروتنی خاصی منو نگاه می کرد! زیرش نوشته بود فرزاد گلپایگانی. روی لینکش کلیک کردم ... صفحه باز شد... نوشته بود که این آقای خوش تیپ همراه گروه مـحترمشون موزیک متن بازی یه شمشیر نادر رو زدن. روی آهنگ کلیک کردم. تا اومدم خودم رو واسه ی عوض کردن تراک آماده کنم ... دیدم نـــه! یه آهنگ کار درسته .. اونم از یه گروه ایرانیه ساکن ایران! راغب شدم تا بقیه ی کار هاشون رو گوش بدم! سایتشون رو پیدا کردم. با تعجب فهمیدم این آقای گلپایگانی نقاش و گرافیست می باشند! (که نمایشگاه اثارش در حال اجرا می باشد)
سال ۸۰ بود که گفتن یه گروه راک زیرزمینی که آلبوم هاش مجوز نگرفته یه کنسرت خصوصی گذاشته، اونم توی کلیسای ارتودوکس های تهران. ما هم که دربه دره راک اند رول بودیم با التماس و واسطه ی یکی از دوستان رفتیم... با یه گروه تمام عیار مواجه شدیم که اشعار حافظ رو روی آهنگ Soft Rockخودشون می خوندن! خیلی معرکه بود. گروه اوهام نتونست توی ایران اجرای زنده رسمی داشته باشه. وزارت ارشاد در اون زمان موسیقی اون ها رو اثری غربی و فاقد استانداردهای قانونی می دونست. پنج سال بعد بود که فهمیدم کلا از ایران خارج شدن تا بتونن به فعالیت هنری شون ادامه بدن!
برای آدمی مثل من که مقوله ی ... کلا معنا و مفهومی نداره! دیدن پیشرفت هنرمندای هموطنش خالی از لطف نیست! ظهور سینما گران خوش آتیه و آینده دار! موسیقیدان هایی که با کمترین امکانات و فشارهای تحمیلی بسیار، قطعات شگفت انگیزی را خلق می کنند! صحبت از تکنولوژی در این سرزمین.. مقادیری کمیک به نظر می رسد! اما جوان هایی با دم دستی ترین تجهیزات و منابع مالی بدون پول، گروه CG دارند و پشت سر هم Video Game می سازند... و!
هنوز توی توهم ایرانی بودن آهنگی که داشتم گوش می دادم بودم که یه آهنگ به شکل تصادفی از تو سایتش دانلود کردم.....! چند ثانیه ای از آهنگ گذشت که حس کردم دیگه ماله خودم نیستم. به خودم اومدم دیدم مثل آدم هایی شدم که توی اجرای سال ۹۱ * Metallica در محوطه ی فرودگاه Tushino مسکو دیوانه وار ... .
MetallicA - Enter Sandman Monsters Of Rock 1991 Mo… - MyVideo
اشتباه نمی کردم؟ باز هم نگاه کردم نوشته بود : فرزاد گلپایگانی همراه با گروهش این آهنگ معرکه رو زده بود! هیجان وصف ناشدنی! یه ماراتن با شکوه ! یه متال تمام عیار همراه با سازهای اصیل ایرانی! یه گروه Progressive Metal ایرانی... باورش سخته!

آقای غرب زده ی از خود بیگانه ی فرهنگی، مریضی اینقدر Metallica , Guns n'Roses , Pink Floyd و آهنگ های راک اند رول گوش میدی... . اینها کلماتی هستند که از دهان دوستان شفیق و عزیزمان با سرعت تمام به سوی من شلیک میشوند! و بنده هر بار با سپر غلط کردم، دیگه گوش نمیدم و بار آخرمه از خودم دفاع می کنم!
هنوز در حال... هستم بلاخره بعد از هفده دقیقه ماراتن نفس گیر آهنگ تمام می شود! خسته و درب و داغون روی قالی ی کف اتاق ولو می شوم! با خودم فکر می کنم : همیشه شکایت از محدودیت ها و... را با دوستانم مطرح می کنم اما این آقایون توی یه استودیوی مثلا مجهز همچین آهنگی رو میسازند که از نمونه های اونور آبیش هیچی کم نداره! هر کاری می کنم نمیتونم راجع به استثنایی بودن آهنگ بنویسم خودتون گوش کنید ... انصافا حرف نداره!
لینک ذخیره ی آهنگ ایــنـجـا
لینک رادیویی آهنگ ایــنـجـا
تقریبا در اواسط آهنگ یه غافلگیری منحصربه فرد انتظار شما رو می کشه! زود در موردش قضاوت نکنید و فقط چند ثانیه صبر کنید... همه چیز خودبه خود درست می شه!
*این کنسرت مربوط می شه به گردهمایی غول های متال آن سال ها در Monsters of Rock که سال 91 در مسکو برگزار شد و از لحاظ جمعیت شرکت کننده با رقمی بالغ بر یک و نیم میلیون نفر، در تاریخ منحصر به فرد می باشد.

از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟*

مجید: این ساختمونه چی بود!؟
سینا: سینما آزادی.....
مجید: جداً !
بریم فیلم دو خواهر رو ببینیم
سینا: نه... بریم بی پولی ببینیم بهتره...!
مجید: نه بابا ! پول نداریم بریم بی پولی ببینیم
سینا: آره....!*
*قسمتی از گفتگوی مجید و سینا سینوی بر روی موتور تریل!

نویی: می خوام برم پیش گیلفی
ایریس: گیلفی؟
نویی: اون یه فالگیره، مادربزرگم می گه اون می تونه آیندت رو بهت نشون بده
ایریس: همه فالگیرهای دنیا یه چیز رو می گن
نویی: مثلا چی؟
ایریس: اینکه ثروتمند می شی، به یه جای عجیب می ری
ازدواج با کسی که دوستش داری و هرچی که آدم ها دوست دارن بشنوند
نویی: به نظر من این خیلی واقعیه
اون که می تونه خبر خوشی رو بده خود تویی، ما با هم برنامه داریم که به یه جای عجیب بریم.
فقط یه کم پول لازمه
ایریس: این یه رویائه *
جدا! من که اینطور فکر ... .
آنچه شما نفهمیدید و من تصمیم دارم بگویم، این است که دوستتان دارم، ولی میدانم که برای نزدیکبودن به شما، لازم است بمیرم.
از نامهیِ سیسیلیا به ژولین در فیلم اتاقِ سبز
*همسان سازی از پست نسیم (همیشه زیبا بمانی) [Dedicated To Nasim]
این پست به تنهایی یک سایکودرامای کامله!
~قسمت اول
بعد از مدت ها گریه می کنم. اما این ربطی به, به دیوار رفتنم ندارد.
وقتی آنقدر گریه بی صدا میکنم که به سرفه می افتم!
وقتی آنقدر گریه می کنم که سرم درد می گیرد!
وقتی آنقدر گریه میکنم که تمام صورتم خیس میشود!
~قسمت دوم
باید قبول کرد... .
چه روز باشد, چه شب !
چه خارجی, چه داخلی !
چه در بهشت زهرا, چه ساختمان شماره2 خانه سینما !
به هر حال سیف الـ... داد رفته است .

~قسمت سوم
وقتی اسم کارگردان بر روی صفحه ی تلویزیون نقش میبندد (اخراج: سیف الـ... داد)
گریه ام شدید تر می شود! دیگر این چشم ها نای خواب ندارند و این اشک ها همچنان ادامه دارد...
و
بلاخره, روزی هم دریا می میرد.
قرار بود پست بعدی حال و هوایی خنک و ملایم داشته باشد! اما وقایع ناگواری که رخ می دهند, نفس آدم را می گیرند.

از آنها فقط نام و ياد و خاطرهاي براي بازماندگانشان باقي مانده است، نه جسدي و نه... .
(به مناسبت روز تشییع... )
سوفی : از چه چیزی بیشتر می ترسی ؟
جانی : از بدنم!
چون پیچیده ترین ارگانیسم رو داره. ولی هیچ صدایی ازش در نمی آد.
نمیدونم چه توطئه ای داره علیه من می کنه؟ *

چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش
قصد داشتم پست ديگري بنويسم!
اما.....................................
در اين مدت اتفاقاتي افتاده، كه ترجيحا اين رباعي لطيف خيام مي تواند گوياي احوال باشد.
سلام
میخوام تعریف کنم !
یه داستان جالب رو .................................. حتما براتون جالبه !
آخه ..................................................... بی ربط نیست!
((رئيس کل))* داستان يک شرکت IT است که رئيسي ندارد و ران به عنوان موسس اين شرکت از اول اين موضوع را مخفي نگه مي داشته. او به کارمندان شرکت به دروغ اعلام کرده که رئيس کل در امريکا ست و همه از طريق اي ميل با او تماس دارند. مشکل اول زماني اتفاق مي افتد که ران تصميم مي گيرد شرکت را به یک تاجر موفق ایسلندی بفروشد . تنها نگراني او چگونگي برخورد کارمندان اش با اين موضوع است . او مجبور مي شود يک بازيگر بازنشسته و نه چندان حرفه يي را به عنوان رئيس کل استخدام کند و کار فروش شرکت را به او واگذار کند. اما اوضاع خراب مي شود و ران و کریستوفر (بازیگر استخدام شده) مجبور مي شوند اين بازي را ادامه دهند چرا که کارمندان اصلي شرکت ، کریستوفر را مي بينند. و او هم خود را رئيس کل جا مي زند. اما شخصيت عجيب بازيگر خيلي زود باعث بر هم ريختن اوضاع مي شود.... .
*این قسمتی از داستان فیلم رئیس کل ساخته ی لارس فن تریر نابغـه ی بزرگ دانمارک هستش
سلام
این یه پست خاص نیست!
حرف خاصی هم برای گفتن نداره!
اساسا دیگه این فضا. حرف زدن نداره!
نوشته ی زیر برای کسائیه که فکر میکنن پست قبلی فضای پست مدرن داره
یا
میخواد بگه که متفاوته! هرچند من همیشه ادای آدم های متفاوت رو در می آرم
و اما نوشته :
عوارض ناشی از روابط مسموم از من موجودی مثل یک صفحه کاغذ سفید ساخته !
*
ژولین: عشقِ ما آیندهای نداره.
لورا: آینده هیچ اهمیتی نداره.
ژولین: [با لطافت] حق با توئه.
مهمانسرایِ دو دنیا، نوشتهیِ اِریکاِمانوئل اِشمیت
برخورد همه تقریبا خوب بود .... .
مامورین گیت ورودی کشورها ی ..... رو میگم
شهروندان هم همینطور
حتا اونهایی که زبون من رو نمی فهمیدن سعی خودشون رو میکردن برخورد جالبی از خودشون به نمایش بگذارن
عالی بودن ، اونهایی که میفهمیدن میتونم به زبونشون صحبت کنم !
*
ایرانی ها همه جا .....................
دوست نداشتم ..........................
چون خیلی دوست ندارم .............. بگم
از این قسمت به سرعت رد میشم !
*
نمایندگی Thomson هم به حق خوب پزیرایی کرد
بحران اقتصادی دهن اماراتی ها رو صاف کرده
با کمال تعجب همه آتیش زده بودن به مالشون (حراجی)
طوفان سرخ هم که اوضاع رو نور ..... کرده بود
*
بارون لندن قطعی نداشت ، انگار شلنگ گرفته بودن رو سرمون
دوره نودال هم که بعد از پنج روز نفسگیر به خوبی و... گذشت
خیلی هیجان انگیز بود !

این کلمه فقط میتونه قسمتی از اون رو بازگو کنه ...؟
Disneylandرو میگم !
آره خوب میدونم ! اونجا ماله تفریح یه مشت کودکه ..
اشکالی نداره ...!
دارم از بحث اصلی جدا می شم !
برعکس کشور عزیزمون (..) که پلیس هاش (چه عرض کنم نظامی ها) لباس های غیر ورزشی میپوشن و.... اونجا ها پلیس ها اونیفورم هاشون به پوشش ما شبیه تره و............(از نظامی ها و سرباز ها در شهر خبری نیست)
((آقا مگه اینجا حکومت نظامیه ؟؟؟))
*
از کشور ترکیه و کلا اهالی این کشور خیلی خوشم نمی اومد .....
اما .....!
بهترین برخورد رو از مردم این کشور دیدم !
مهمان نواز یه گوششه
صمیمی – باحال - ....
با کمال تعجب 90% زبان انگلیسی رو بلد نبودن !؟
اما تمام سعیشون رو میکردن که درست راهنماییت کنن ! و منظورشون رو درست بهت بفهمونن !
رجب طیب هم همه جا بود !
اردوقان رو میگم (در و دیوار ! )
هر چه قدر به ایران نزدیک میشدیم ! اخلاق ها .......................
تغییر میکرد !
از اینجا هم سریع تر عبور میکنم (چون حوصله ندارم)
نمیدونم از بین این جاهایی که در این مدت کوتاه رفتم ...
ترکیش بیشتر چسبید ! (ذهنیت مثبت هم نداشتم )
از هر چیزی که نفرت دارم ... وقتی تو دلش میرم
ازش خوشم میاد (از نوع خیلی)
البته بگذریم که یکی از مغازه دارها بد سرم کلا گذاشت (به قیمت دقیقا دو برابر)
مهم نیست فدا............................................................
آقا بنزین چرا اینقدر گرونه ؟
چه خبره ! نون یک میلیون لیر ..........
آخه چی بگم من بـ..........................
*
بچه های حزب الـ.... هم که خوب با پول .... این جا رو سریع بازسازی کردن
شده عین روز اولش (البته روز اولش رو ما ندیدیم)
آقا درست شنا کن .... زدی سرو صورت ما رو خیس کردی ....
ای بابا ما اومدیم غروب دریا رو ببینیم نه .......................... نمیشه بیشتر بمونیم ؟(داره خوش میگذره)
مرکز بیروت هم که ...................................................
*
آقای ع.علوی این جا (لندن رو میگم) فیلم وودی آلن رفته رو پرده ! کسی محل تئاتر نمیده !
اومدیم اینجا چندتا نمایش ببینیم ! وقت نشد حتا سینما بریم
دو هفته آدم فیلم نبینه ...................
میدونی یعنی چه ؟ روانی شدم (منظورم روانی تر بود)
این دفعه آگاهانه از بحث منحرف شدم ! :
در اولین اقدامم (بعد از بازگشت پیروزمندانه به خانه )
سه تا فیلم دیدم : Naked Lunch اثر David Cronenberg
The Five Obstructions اثر Jørgen Leth و Lars von Trier
اولی مال استاد پسامدرن سینما ! (خب حرف نداره.......)
دومی هم یه فیلم جدید از یه کارگردان جدید از سینمای گمنام آرژانتین
همیشه عاشق اینجور فیلمای گمنامم (استثنایی)
سومی هم از نابغه ی سینما لارس فن تریر و پیر سینمای دانمارک یورگن لـت (در مورد این فیلم بعدها خواهم نوشت)
خب سینمای خونم تامین شد (البته مقداری ) برگردیم سر بحث
*
توی یکی از روستاهای نزدیک شهر حلب رفته بودیم نماز بخونیم !
کنسرو های غذا رو بردیم دمه در یکی از خونه هایی که با خونه های دیگه فاصله ی زیادی داشت
زن صاحب خانه با کمال میل کنسرو ها را گرفت ! با زبان عربی دست و پا شکسته گفتم که غذا باید 20 دقیقه جوش بیاد
منتظر وایستاده بودیم تا روی چمن های سرسبز اونجا نهارمون رو بخوریم ! اما بارون تندی باریدن گرفت !
مارو به درون خانه دعوت کرد ! آقای خانه برای خواندن نماز به یکی از شهرهای مجاور رفته بود ( امام جماعت مسجد اون شهر بود) ...........................................................
به این میگن مهمان نوازی ....!؟
]آقا ثواب داره ، یه مهر تو این مسجداتون بزارین (قابل توجه بچه های دوست و برادر اهل تسنن) دهنمون صاف شد از بس دو نفره با یه مهر نماز خوندیم ! ]
*
آقا من ترکی بیل میرم میفهمی !!!!
اینو به متصدی رستورانی که جلوش نشسته بودم تا خستگی در کنم گفتم ! اونم رفت
هوا سرد بود (خیلی)
بعد از مدتی ... کنسرو لوبیا همراه با قارچ رو باز کردم و با هم شروع به خوردن کردیم (هر کی یه کنسرو ، همه رو من باز کردم)
بعد از دقایقی رئیس رستوران به همراه دو تا گارسون اومدن کنارمون ... بعد از گفتن کلمه خوش گلدیم به ما گفتن که بیاید توی رستوران ما بشینید !
ما پول ترکیه ای مون تمام شده بود و فقط برای بنزین کنار گذاشته بودیم ....
گفتم : چخ ممنون
اونها اصرار کردن ! گفتن هوا خراب میشه . گفتن غذاهاتون رو بیارین تو رستوران بخورین !
رفتیم .....
یه گارسون قد بلند و خوش تیپ در رو باز کرد و خوش گلدیم گفت !
نشستیم .. گارسون دیگه ای اومد و اونم خوش گلدیم گفت !
تلویزیون کلیپ های رنگارنگ ترکی میگذاشت ! (که همشون در حال خوش گلدیم گفتن بودن )
یکی از گارسون ها اومد و با خودش چهارتا چای گلگاوزبان آورد !
من طبق معمول گفتم چای نمیخورم ! اما بقیه .......................... (من از کودکی چای نمیخوردم)
داشتم فکر میکردم که چه کار کنم تا ریال ایرانی قبول کنه ! که دیدم تلویزیون یهو خاموش شد (فکر کنم به خاطر اذان بود ) درست همون موقع برف شدیدی باریدن گرفت ..........
کنسرو ها تمام شد .... بلند شدیم که بریم تا نماز بخونیم ! رفتم جلو پیشخوان ... با هزار بدبختی بهش فهموندم چقدر شد ...
چشم هاش رو درشت کرد و با ایما و اشاره بهم گفت هیچی مهمان ما بودین ......................
این یعنی چی ؟؟ مهمان نوازی ؟ برخورد استثنایی ! اینجا کجاست ؟
(( سرزمین هایی که از آن ها بوی گند ادعاد مهمان نوازی به مشام نمیرسد ))

*
آخه چرا مشتری رو میپرونی آقای فروشنده !؟
این کلمه ایه که تو کشورم زیاد میگم ! اما در طول سفرم به هیچ فروشنده ای نگفتم ! همه میخواستن در خدمت خریدار باشن اما توی شهرمون همه میخوان سود زیاد بکنن
کافی بود چند لیتر بنزین به خورد ماشین میدادی ، اونموقع بود که معنی خدمات فروشنده رو میفهمیدی ( استکان چای برای همه و کارواش مجانی و .... یه فروشنده ی خندان)
بعضی ها که فارسی بلد بودن اخلاقشون خرا............. شده بود !
گفتم : فقط بلدی اخلاقای بده ایرانیا رو یاد بگیری ؟؟ همون ترکی صحبت کنی سنگین تره .....(یا انگلیسی و عربی)
بخش آخر .
شب – داخلی / خارجی – پشت رول ماشین
برف شدیدی بود تا به حال به عمرم ندیده بودم ! اما تا به مرز ایران رسیدیم برف قطع شده بود ! اصلا اونجا برفی نیومده بود ! ......... در مرز بسته بود ... با ترس و لرز پیاده شدم ! با خودم گفتم : امشب باید پشت مرز بخوابیم !
آقایی اومد و در مرز رو باز کرد
آقای مرزبان : سالام علیکم ... خوش گلدیم
من : Thanks
پشت گیت خروجی ترکیه ....
مامور ارزیاب : پاساپورت !
مامور ارزیاب در حال نگاه کردن پاسپورت ...
مامور ارزیاب : به زور از ما میپرسد که به ایران میروید ؟
پاسپورت ها را از او میگیرم و به سمت گیت ورود ایران آهسته آهسته حرکت میکنم ...
اولین چیزی که جلب توجه میکند ((اصلاح الگوی مصرف)) میباشد !
برق رفته است و درب ورودی بسته است ! خانمی همراه با فرزندش پشت درب ایستاده اند !
خانم : با اینکه ما رو دید اما درب رو باز نکرد ! ...
شروع میکنم به در زدن .... اما خبری نیست ! .... بعد از ده دقیقه ماموری می اید و در را باز میکند
سلام نمیکند ! ... به ترکی چیزی میگوید ... من نمیفهمم اما متمئنا سلام نیست ... زن و فرزندانش میروند من هم به دنبال آنها !... روی صندلی انتظار مینشینیم ....... مامور پشت میز خود مینشیند و چیزی نمی گوید ..... برق می آید ... زن به طرف میز مامور می رود و پاسپورت ها را............
من هم پاسپورت ها را ................................... پاسپورت ها را میگیرم ! مامور خوش آمدید نمی گوید ؟؟ از او تشکر میکنم ! اما جواب نمیدهد .........................
هیچ کس به ما خوش آمد نمی گوید !
در یکی از شهرهای ترک زبان کشورم (ایران) جلوی رستورانی ترمز میکنیم ! (تا کباب سنتی بناب بزنیم به ...)
به گارسون می گویم ماست موسیر دارید
گارسون : یخ
من در دلم میگویم چرا فارسی نمیگوید ! به او میگویم آب جوی اسلامی دارید (تلخ باشه لطفا)
باز هم میگوید : یخ
درون یک فروشگاه شیک هستیم ! (در یکی از شهرهای استان آذربایجان)
ببخشید این کت چند ؟
مغازه دار : جواب نمیدهد
همراهم میگوید ، باید ترکی بگی و الا جواب نمیدهد !
از مغازه بیرون میروم .......
اینجا ایران است
هیچ کس به ما خوش آمد نمی گوید !
رسیدم اینجا !
یاد همه بودم . اما یه نفر نبودش ..........
اون جاهایی که باید , همیشه به یادت بودم !
اما انصافا کاشکی بودی و با هم ............... یه حال دیگست !
آخرین باری که دیدمت هنوز تو یادم ! اون سفارشی هم که کردی بهش گفتم......
به هر حال تو اون اماکن فقط به یاد تو ....... !
سلام
من رفتم ! ( )
دعا ميکنيم که جهان تويه صلح باشه (امين)
آتيش کافيه به اندازه داشتيم
زودتر برسه روزی که همه شادابن، باشد که همه شاد باشن
آروم برقص تو چون
ميخوام برن دستا بالا بالاتر 0 2 1 بالا تا ابد
يه مشت سربازه باحال باهامن که هرکودوم واسه خودشون داستانا دارن
...... بيا بيا ......
...... پرچم بالاست ......
...... ميخوام برم......
...... صفر دو يک...... *

خب دیگه !
من رفتم سفر !
پست بعدی رو از دوبی، انگلستان، لبنان یا سوریه میفرستم !
جایی که هیچکس تنها نیست (هست) جایی که نه همراه اول ، نه ایرانسل و نه حتا تالیا نمیتونن با من باشن ! (با این وجود، باز هم هیچ کس تنها نیست ؟ )
برمیگردم حتما ....!
*قسمتی از ترانه ی یه مشت سرباز از هیچکس
بدون شر ..... !

همینه که هست .....
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*برای دریافت فایل اصلی اینجا کلیک کنید
این یه پیغامه .... یه پیغام
آپریل : حالا چیکار میکنی ؟ میزنیم ؟
فرانک : نترس، من عصبانی نمیشم. اونقدر ارزش نداری که خودم رو به زحمت کتک زدنت بندازم.
حتی ارزش یه مشت خاک رو هم نداری که فوتت کنم. تو خالی ای، خالی، یه پوسته خالی
میخوام بگم چرا اینجا موندی اگر این قدر از من بدت میاد ؟ *
واقعا چرا ؟
* قسمتی از گفت و گوی آپریل و فرانک در فیلم جاده رولوشنری
POWERED BY
RSS
BLOGFA.COM